مشک چبود شمه ای از بوی ما کیست عنبر واله گیسوی ما
آب چشم ما بهر سومی رود هم ز چشم ماست آب روی ما
صبحدم باد صبا خشبو رود می برد گردی ز خاک کوی ما
تا قبول حضرت سلیمان شدیم شاه ترکستان بود هندوی ما
غرق دریاییم اگر تو تشنه ایی آب می جویی قدم نه سوی ما
عود دل در مجمر سینه بسوخت بزم ما خوشبو شده از بوی ما
عاقلان را گفتگوی دیگر است قول عشاق است گفت گوی ما
عید قربان است وطویی میکنیم جانهای قربان شده در طوی ما
سیدیم وعاشقان را بنده ایم لاجرم عالم بود انجوی ما


