دل روان جان میدهد درعشق آن جانان ما گر قبولش میکند شکرانه ها برجان ما
غرق دریای بی پایان کجا یابد کنار ساحلش پیدا نباشد بحر بی پایان ما
هرچه آید درنظر آئینه گیتی نماست روشنش بنگر که باشد نور ان جانان ما
جان حیاط جاودان از عشق جانان یافته عشق اگر داری طلب کن ذوق جاویدان ما
مجلس عشق است و رندان مست وساقی در حضور ساغر می نوش کن شادی سر مستان ما
سینه بی کینه ما مخزن اسرار اوست گنج اگر خواهی بجو کنج دل ویران ما
نعمت الله رند سرمست است و جام می به دست می به رندان میدهد این سید رندان ما
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 20:38  توسط محمد علی
|


