در د در دل بود درمان ما خوش بود دردی چنین بر جان ما
عشق او بحری و ما غرقه در او تو درآ در بحر بی پایان ما
ای که گویی جان به جانان می دهم جان چه باشد پیش آن جانان ما
مجلس عشق است وما مست و خراب سر خوشند از ذوق ما رندان ما
عشق او گنجی و دل ویرانه ایی گنج او جو در دل ویران ما
دوست دار نعمت الله خودیم نعمت الله باشد از یاران ما
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 17:40  توسط محمد علی
|

