هر چه خواهد میکند سلطان ما دل برو جان بخش آن جانان ما
دینی و عقبی از آن این وآن ما از آن او و او هم زان ما
دردمندانیم و در دی می خوریم درد در دل بود درمان ما
عقل کل حیران شده در عشق او خود چه باشد عقل سرگردان ما
هر که آمد سوی ما با ما نشست غرقه شد در بحر بی پایان ما
رند سر مستی طلب از وی بجو لذت رندی سر مستان ما
بنده فرمانیم وفرمان میدهیم سید ما میبرد فرمان ما
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:21  توسط محمد علی
|

