رفت آن جانان ما از دست ما ای دریغا دلبر سر مست ما
او برفت و پای او نگشوده ایم تا ابد زلفش بود پا بست ما
ما همه جا نیکی او گفته ایم او نخواهدآنچنان اشکست ما
چاره ای غیر رضا و صبر نیست این زما چون تیر رفت از شست ما
در خیال اوست جان ما مدام در روان خواهد به او پیوست ما
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 8:46  توسط محمد علی
|


