دردمندانیم و مانده بی دوا همدم وهمدرد ما هم درد ما
غرق در دریای بی پایان شدیم غیر ما دیگرنباشد آشنا
آبرو جویی بیا از ما بجو تا بیابی آب روی ما زما
رو فنا شو تا بقا یابی ز عشق بینوا شو تا از او یابی نوا
بر در میخانه مست افتاده ایم بی حجاب و فارغ از هردو سرا
از وجودو از عدم آسوده ایم باز رسته از فنا و از بقا
رند سر مستیم در کوی مغان نعمت الله گر همی جویی بیا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 8:7  توسط محمد علی
|


