گر بيابي آشناي بحر ما باز پرس احوال ما از آشنا
عين ما جوئي به عين ما بجو جز به عين ما نيابي عين ما
هر كه او در عشق او فاني شود از حيات عشق او يابد بقا
دردمندي كاو بود همدرد ما هم ز درد درد دل يابد دوا
نقش مي بندم خيالش در نظر گشته روشن چشمم از نور لقا
در خرابات مغان مست و خراب باده مي نوشيم دايم بي ريا
نعمت الله را نهايت هست نيست كي بود بي ابتدا را انتها
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 11:6  توسط محمد علی
|


